تعليم خضر در گفتن داستان

غزلستان :: نظامی :: شرف نامه

افزودن به مورد علاقه ها
بيا ساقى آن ارغوانى شراب
به من ده که تا مست گردم خراب
مگر زان خرابى نوائى زنم
خراباتيان را صلائى زنم
مرا خضر تعليم گر بود دوش
به رازى که نامه پذيراى گوش
که اى جامگى خوار تدبير من
ز جام سخن چاشنى گير من
چو سوسن سر از بندگى تافته
نم از چشمه زندگى يافته
شنيدم که درنامه خسروان
سخن راند خواهى چو آب روان
مشو ناپسنديده را پيش باز
که در پرده کژ نسازند ساز
پسنديدگى کن که باشى عزيز
پسنديدگانت پسنديده نيز
فرو بردن اژدها بى درنگ
بى انباشتن در دهان نهنگ
از آن خوش تر آيد جهان ديده را
که بيند همى ناپسنديده را
مگوى آنچه داناى پيشينه گفت
که در در نشايد دو سوراخ سفت
مگر در گذرهاى انديشه گير
که از باز گفتن بود ناگزير
درين پيشه چون پيشواى نوى
کهن پيشگان را مکن پيروى
چو نيروى بکر آزمائيت هست
به هر بيوه خود را ميالاى دست
مخور غم به صيدى که ناکرده اى
که يخنى بود هر چه ناخورده اى
به دشوارى آيد گهر سوى سنگ
ز سنگش تو آسان کى آرى به چنگ
همه چيز ار بنگرى لخت لخت
به سختى برون آيد از جاى سخت
گهر جست نتوان به آسودگى
بود نقره محتاج پالودگى
کسى کو برد برتر و خشک رنج
ز ماهى درم يابد از گاو گنج
کسى کو برد برتر و خشک رنج
ز ماهى درم يابد از گاو گنج
خم نقره خواهى وزرينه طشت
ز خاک عراقت نبايد گذشت
زرى تا دهستان و خوارزم و چند
نوندى نه بينى به جز لور کند
به خارى و خزرى و گيلى و کرد
به نانباره هر چار هستند خرد
نخيزد ز مازندران جز دو چيز
يکى ديو مردم يکى ديو نيز
نرويد گياهى ز مازندران
که صد نوک زوبين نبينى در آن
عراق دل افروز باد ارجمند
که آوازه فضل ازو شد بلند
از آن گل که او تازه دارد نفس
عرق ريزه اى در عراقست و بس
تو نيز آن به اى پيک علوى نژاد
که گرد جهان بر نگردى چو باد
به گوهر کنى تيشه را تيز کن
عروس سخن را شکر ريز کن
تو گوهر من از کان اسکندرى
سکندر خود آيد به گوهر خرى
جهاندارى آيد خريدار تو
به زودى شود بر فلک کار تو
خريدار چون بر در آرد بها
نشايد ره بيع کردن رها
چو دريا خرد گوهر از کان تنگ
دهد کشتى در به يکباره سنگ
ز درياى او گنج گوهر مپوش
درى ميستان گوهرى مى فروش
ميانجى چنان کن براى صواب
که هم سيخ برجا بود هم کباب
چو دلدارى خضرم آمد به گوش
دماغ مرا تازه گرديد هوش
پذيرا سخن بود شد جايگير
سخن کز دل آيد بود دلپذير
چو در من گرفت آن نصيحت گرى
زبان برگشادم به در درى
نهادم ز هر شيوه هنگامه اى
مگر در سخن نو کنم نامه اى
در آن حيرت آباد بى ياوران
زدم قرعه بر نام نام آوران
هر آيينه کز خاطرش تافتم
خيال سکندر درو يافتم
مبين سرسرى سوى آن شهريار
که هم تيغ زن بود و هم تاجدار
گروهيش خوانند صاحب سرير
ولايت ستان بلکه آفاق گير
گروهى ز ديوان دستور او
به حکمت نبشتند منشور او
گروهى ز پاکى و دين پرورى
پذيرا شدندش به پيغمبرى
من از هر سه دانه که دانا فشاند
درختى برومند خواهم نشاند
نخستين درپادشائى زنم
دم از کار کشورگشائى زنم
ز حکمت برآرايم آنگه سخن
کنم تازه با رنجهاى کهن
به پيغمبرى کويم آنگه درش
که خواند خدا نيز پيغمبرش
سه در ساختم هر درى کان گنج
جداگانه بر هر درى برده رنج
بدان هر سه دريا بدان هر سه در
کنم دامن عالم از گنج پر
طرازى نوانگيزم اندر جهان
که خواهد ز هر کشورى نورهان
دريغ آيدم کاين نگارين نورد
بود در سفينه گرفتار گرد
در دولتى کو؟ کزين دستکار
به ديوار او بر نشانم نگار
پرندى چنين زنده دارش کنم
ز گرد زمين رستگارش کنم
بدين نامه نامور دير باز
بمانم بر او نام او را دراز
نشستن گهى سازمش زين سرير
که باشد بروجاودان جاى گير
به حرفى مسجل کنم نام او
که ماند درين جنبش آرام او
نه حرفى که عالم زيادش برد
نه باران بشويد نه بادش برد
به شرطى که چون من در اين دستگاه
رسانم سرش را به خورشيد و ماه
مرا نيز ازو پايگاهى رسد
به اندازه سر کلاهى رسد
ز خورشيد روشن توان جست نور
که شد راه سايه ازين کار دور
غليواژ را با کبوتر چکار
به باز ملک در خور است اين شکار
نظامى که نظم درى کار اوست
درى نظم کردن سزاوار اوست
چنان گويد اين نامه نغز را
که روشن کند خواندنش مغز را
دل دوستان را بدو نور باد
وزو ديده دشمنان دور باد
نواگر نواى چکاوک بود
چو دشمن زند تيز ناوک بود
در آن دايره کاين سخن رانده ام
درون پرور خويش را خوانده ام
که اين نامه را نغز و نامى کند
گرامى کنش را گرامى کند
چنان برگشايد پر و بال او
که نيک اخترى خيزد از فال او
نشاط اندر آرد به خوانندگان
مفرح رساند به دانندگان
فسرده دلان را درآرد به کار
غم آلودگان را شود غمگسار
نوازش کند سينه خسته را
گشايش دهد کار در بسته را
گرش ناتوانى تمنا کند
خدايش به خواندن توانا کند
وگر نااميديش گيرد به دست
به دست آورد هر اميدى که هست
هر آنچ از خدا خواستم زين قياس
خدا داد و بر داده کردم سپاس
همايون تر آن شد که اين بزمگاه
همايون بود خاصه در بزم شاه



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید





جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

     


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.